امروز بعد از مدّتها با بچه های هیئت رفتیم فوتبال. اونا که میرفتن ولی من نمیرفتم. یه بار ناهار نخورده بودم، یه بار حوصله نداشتم، یه بار درس داشتم، خلاصه اینجوری بهونه در میاوردم و نمیرفتم.
یکی از بچه مذهبیا(با اینکه تو بسیج فعالیت نمکنه، همه بسیجی میشناسنش)، خوب نمیتونست بازی کنه، یکی بهش میگفت: مهدی فرض کن توپ از مخالفاست، تو هم باتوم دست ته، بزن داغونشون کن. یا یکی دیگه میگفت: مهدی تیم مقابل، آل سعودن، بزن همشون رو داغون کن. اینم از بازی ما بچه هیئتیا.
من خودم بهترین رفیقام، بچه هیئتی ان. خیلی بچه های گلی ان. هر چند که شاید اونایی که باهاشون نگشته باشن و از کنار بهشون نیگا کنن، فک کنن که بچه های باحالی نیستن، ولی به نظر من اصلا اینجوری نیست، البته قبول دارم که بعضیا، یه اخلاق بدی دارن ها، درست مثل بقیه. هر چی باشیم انسانیم و خطا از هممون سر میزنه.